سلام

سلامت میکنم
از راهی دور
 و از مزرعه ای زیبا و چشم نواز
سلامی به گرمای خورشید عالم تابی که
گلهای آفتابگردان را به رقص در می آورد
به پاکی و زلالی آب روان
نهری که از بالادست جاریست و خرامان از دل مزرعه میگذرد..
سلامی به قداست آسمان آبی که سرمست مزرعه را در آغوش دارد ..
راستی کلبه ام را دیده ای..
سلامت میکنم از
کلبه ای در دل چمنزار که حلاوتش تنور دلت را هم‌گرم میکند.
آن طرف تر دخترکی سوار بر تاب ،موهایش را به رقص باد در آورده..
خنده هایش چه گوش نواز است!
سلامت میکنم
به دلنشینی  همان خنده هایی که عشق در آن موج میزند.
نغمه پرندگان رامیشنوی
چه دلبرانه روی گلهای آفتابگردان طنازی میکنند
و صدایشان را به رخ میکشند
سلامت میکنم
به شیدایی نغمه های آن آوازه خوان ها
 سلامت میکنم
با عشق
و برایت آرامشی از جنس نور
آرزو میکنم ‌
و امید آن دارم که روزت را با لبخندی
از عمق وجودت آغاز کنی
و تا همیشه چون خورشید بر جهانم بتابی❤

🍁دل نوشته:مریم حیدری🍁

🍁98/9/26🍁



 

دوست..

مهربان دوستم
همچون ماهیان که 
دریا را در بر دارند
من نیز تورا
در قلب خود دارم
وسعت دریا را دیده ای؟
مهربانیت چون دریا بیکران است
مهربانم 
گویی تو آمده ای
که با موج های خروشان محبتت
 مرا 
به ساحل آبی آرامش برسانی
و زندگی را 
به زیبایی دریا نشانم دهی
میدانم
که میدانی
تا ابد 
در قلبم جا خوش کرده ای❤️
دل نوشته:مریم حیدری 

98/9/24🍁

عشق..

گویند که عشق نام و نشان است
اما من میگویم عشق
 ضربان قلب است
وقتی میدانی 
و خیالت راحت است
که قلبی برایت میتپد
و تو هر روز 
با شوق
خدایت را شاکر میشوی
که صاحبش هستی
و روح زندگی را در او 
جاری میبینی
 شاید هم عشق
 پایان انتظار باشد
لذتی که از شوق رسیدن
در درونت به خروش میافتد
آغوشی که برایت باز میشود
صورتی که با لبخندش دلبری میکند
نگاهی که برق میزند 
و تویی که در آغوشش غرق میشوی
 گوش جان میسپاری
به نوای قلبی که برایت میتپد
و آرام میشوی
آنقدر آرام که گویی
دنیا به تلاوت نشسته است..

🍁دل نوشته:مریم حیدری🍁
🍁98/9/23🍁

بهترین دوست...

رفیق روزهای بارانی ام
یادم می آید
روزی را که با کلامت
آهنگ دلنشینی برایم نواختی
آهنگی که در آن نه تنها محبتی عمیق
 بلکه در کنه واژگانش روح زندگی نهفته بود
طنین دلنشین کلامت
در کالبدم
 همچون نفسی مسیحایی
 روح زندگی  را
به جریان در آورد
 آری
 تو با کلام شیوا و دلنشینت
 و با  اندرزهای حکیمانه ات
 میگفتی خودم را دوست بدارم
 و در  آسمان وجودم،به دنبال خویش بگردم
  وجودم را با رنگین کمانی از عشق
و سایه بانی از نور
نقاشی کنم
 یادم می آید به من میگفتی
هراسی از طوفانهای سهمگین به دل راه ندهم
چرا که روزی
 آسمان آبی بر دلم احاطه میشود
انتظارم را پایان میبخشد
و وجودم را نوازش میکند
روزها از پی هم میرفتند
 چه مشتاقانه نگاهم به آسمان بود
روزی که دیدمش
وسعتش
تو را به یادم آورد
و خاطرت را برای ابدیت
بر روی قلبم حکاکی کرد
رفیق روزهای بارانی ام
آری تو را میگویم
که همچون رنگین کمان
در زندگیم ظهور کردی
تو با زیباییت
آرامشی از جنس ناب  دوست داشتن
 بر آیینه تمام نمای دلم به رخ کشیدی
با توام
 که سامانی بودی بر جان خسته ام
هرگز یادت نرود
ستایشت میکنم
تا ابدیت
زیبا باش و زیبا بمان
که تو را با زیباترین رنگها
در کنج دلم نقاشی کرده ام...

 

👈دل نوشته:مریم حیدری🍁

👈نوشته شده در :98/9/5🍁

👈دوست مهربانم تقدیم نگاه زیبایت👈❤👉 
 

 

گناه عاشقی..

گناهم این بود که عاشق شدم
عاشقی را مقدس میدانستم
فکر میکردم معشوقم معبودم میشود
سماع گونه به دورش میگشتم
و عبادتش میکردم
آخر مگر عشق ستودنی نبود
من که ستایشش میکردم
آن هم دیوانه وار
یکباره چه بر سرم آمد!
به کدامین گناه
وجودم به آتش کشیده شد
من که در محراب وجودش
نماز میکردم
کعبه ام را در آغوشش بنا کردم
و با هر طپش قلبش نیایش کردم
چه گناهی کردم مگر
که عذابش وجودم را میسوزاند
بدون چشمهایش از کدامین
دریچه جهانم را نظاره گر باشم
اصلا با کدام امید،به قامت بایستم
من که به پایش سجده کردم
زندگی را با او نام او آغاز کردم
پس پاداش عبادتم چه بود
نکند سهم من از آن همه عبادت
محرابی خالی بود؟
👈دل نوشته: مریم حیدری🍁





 

دوست..

دوست
که حتما نباید کنارت  باشد
همینکه چشمانت را میبندی و نگاهش میکنی
 و در خیالت به او دل میبندی
و به حرفهایش گوش میکنی
کافیست...
تو تمام نگفته هایت را برایش می گویی
و او با گوش جان میشنود
 و مرهمی میشود برایت
برای دل خسته و نگاه نگرانت
کسی که بهتر از خودت درکت میکند
و قضاوتت نمیکند
با تو، تنهایی ات را به آغوش میگیرد
و دلت را سر و سامانی میدهد
کسی که با حضورش ولو در خیال
باعث میشود 
پیله تنهایی را برای حتی لحظه ای کم
از حصار تنت باز کنی
و خودت را دوست تر
 بداری
برای لحظه ای باور میکنی که بودنت
در این دنیای بی رحم
حتی کم اما برای کسی مهم است
کسی که در کنارت حضور ندارد
اما در  کنج دلت و عمق خیالت
پررنگترین و زیباترین حضور را دارد
آن موقع است که باید بگویی
دوست خوب خیالی ام
ستایشت میکنم
که باعث شدی از تو  بهترین نقش را
در قاب غبار گرفته ی دلم
نقاشی کنم
در خیالم آسوده جای بگیر
زیبا باش و زیبا بمان
که تو را با زیباترین رنگها
در کنج دلم نقاشی کرده ام❤

👈دل نوشته:مریم حیدری

👈نوشته شده در:98/8/27🍁

👈دوست عزیزم تقدیم به تو که بهترینی❤
 

من!

من!
چه واژه غریبیست
غریب و دلگیر
وقتی از فرط عشق
در خود گمش کردم
سرم را  بر روی زانو میگذارم و آن را
محصور دستانم میکنم
و در خودم دنبالش میگردم
دنبال منی میگردم که قبل از عاشقی
همراهی ام میکرد..
منی که کودکانه به هر چیزی می نگریست
و دلبرانه و با شور سخن میگفت
منی که رها و سبکبال نفس میکشید
دیگر ندارمش
او را در میان تنهاییهایم گم کردم
در میان گریه های شبانه و بغضها
عاشق شدم
رفتم که کسی را جای من بیاورم
که سرم را روی بازوانش بگذارم
و با لالایی های نوازشگرش
آرام بگیرم
نمیدانستم پوچی به سراغم می آید
و آرامم را میگیرد
آنقدر محو تماشایش شدم
که منم را گم کردم..
من!
ببخش تنهایت گذاشتم،
اکنون در پی توام
و از فراقت میسوزم.
نکند سرنوشتم
این باشد که مدام دنبالت بگردم
 و همچو شمع تا ابد بسوزم!

👈دل نوشته:مریم حیدری🍁


 

عشق..

عشق
غم انگیز و تلخ است

وقتی رد نگاهی بر روی دلت جا می ماند
وقتی صوت کلامی در گوشت میپیچد
و آن دم که قلبت
برای دیدن دوباره اش به ضربان می افتد
عشق غم انگیز  و تلخ است
وقتی بودن کسی برایت عادت نشود
لبخندش،کلامش،نگاهش...
گویی که بار اولیست که او را میبینی
عشق غم انگیز و تلخ است
وقتی با بودنش،باز هم
 دلتنگی ،مهمان خانه ی دلت می شود
مادامی که پر میشوی از دلتنگی
و او حضور دارد
در تمام تنت،قلبت،جانت
اما تو تنهایی
دستانت سرد است
و نگاهت مغموم!
عشق غم انگیز و تلخ است
وقتی تنهایی
خودت را به آغوش میکشی
دلتنگی را بغل میکنی
و اشک را مهمان دیده ات میکنی
باور کن
عشق غم انگیز و تلخ است
وقتی که مدام
نگران نگاهی هستی
 که هست اما  نگاهت نمیکند
 پرده اشک را از چشمانت کنار نمیزند
و به آغوشت نمیکشد
اما تو هنوز منتظری
و گل امید را در دلت
با اشک چشم آبیاری میکنی
به راستی چرا
عشق غم انگیز و تلخ است؟؟


👈دل نوشته:مریم حیدری

🍁98/8/27🍁

فکر عاشقی..

فکر میکردم عاشقم
روزی را میدیدم
که دستم اسیر دستان گرمش میشود
قدم زنان و با چتری در دست
زیر باران،بوی خاک خیس خورده را نفس میکشم
روزی
که بازوانش بهترین تکیه گاه
و آغوشش برایم بهترین ماوا خواهد شد
چه میدانستم رویایی را  در سر میپرورانم که
  درآن از عشق خبری نخواهد بود
من عشق را همچون کودکی به آغوشم میکشیدم و برایش
مادرانه لالایی میخواندم و غرق بوسه هایم میکردم
تمام وجودش را از عشق و محبت پر میکردم و نجواگونه برایش غزل سرایی میکردم
آنقدر که
بهانه هایش را هم  به جان میخریدم
و پروانه وار به دورش میگشتم

چه میدانستم روزی می آید که
 لالایی ام برایش معنایی ندارد
فکر میکردم نجواهای عاشقانه ام
طراوت و سبزی دلمان را بدنبال دارد
چه میدانستم همانها
 روزگارم را به سان بیابانی میکند
که در آن  عشق مثل سراب باشد
هر چه من به دنبالش میروم، او دورتر میشود
فکر میکردم عاشقم
و از عشق و مستی اش عنان دلم را از کف میدهم
 و دنیا را از عشقی پر میکنم
که آرام جانمان میشود
روزهایی را میسازم  که آسمانش همیشه آبی باشد
و خورشید وجودش دنیایم را گرما میبخشد
فکر نمیکردم روزی  همان عشق
دنیایم را به ویرانه ای بدل میکند 
و برسرم آوار میسازد
 و دلم  را میزبان سرابی  میکند
که هر چه
من  به دنبالش میروم ،او دورتر میشود
و اما در گوشم
صدایی حزن انگیز  و رسا
فریاد میزند
که تو فکر میکردی عاشقی اینست
اما.......

👈 دل نوشته: مریم حیدری🍁
 

آرامش..

دلم کمی عشق میخواهد
کمی لبخند
کمی بی قراری عاشقانه
کمی دلهره از ترس دیر رسیدن
دلم کمی شوق دیدار میخواهد
تا دلتنگی ام را پایان باشد
سرمست و مسرور
از  شوق دیدن صورت ماهگونش
 قامت بلندش
چشمان زیبا و نگاه مخمورش
هوایش را از سر خوشی  نفس بکشم
و خنده های مستانه  سر دهم
دلم کمی آغوش مردانه اش را میخواهد
تا سرم را بر روی سینه اش بگذارم
و طپشهای قلبش را با گوش جانم
بشنوم و برای ابدیت
با طنین دل انگیز قلبش آرام بگیرم 
و در حصار بازوانش جان دهم❤

 

دل نوشته: مریم*حیدری 🍁